الشيخ محمد علي الگرامي القمي (مترجم: بصيرى)

94

منطق مقارن (فارسى)

موردى اعتقاد « 1 » نيز باشد . و اما قضيه عبارت است از قولى لفظى يا صورتى ذهنى كه نسبت تام در آن باشد ، هرچند مورد اعتقاد ما نباشد ، بنابراين فرق بين تصديق و و قضيه ذهنى هم كاملا روشن است ، تا چه رسد به فرق آن با قضيه لفظى . و از اين‌جا ، نادرستى سخن يكى از معاصران روشن مىشود كه ميگويد : تصديق ، حكم ذهن است ، بايجاب يا سلب كه تعبير لفظى آن قضيه است . . . " « 2 » ايراد اين سخن آن است كه نه تصديق ، حكم ذهن است و نه قضيه ، تعبير لفظى آن ، زيرا در تصديق ، وجود اعتقاد ، ضرورى است و خود اعتقاد مزبور تصديق است نه حكم ، چنان كه قضيه نيز اختصاص به لفظ نداشته ، قضيه ذهنى هم داريم . " اجزاء قضيه " درباره اجزاء قضيه اقوال گوناگونى است ، جمعى گفته‌اند : قضيه فقط داراى دو جزء ، موضوع و محمول - است « 3 » و موضوع از باب تداعى معانى ، محمول را بدنبال خود ميكشد . گروهى ديگر بر اين عقيده‌اند كه قضيه داراى

--> ( 1 ) - با اين قيد از " شعريات " احتراز نشده است ، چنان كه گفته شد در آنها اذعان و اعتقادى موجود نيست آنچه هست تخيل است و تعجب ، مانند اين شعر : پيش رخم آفتاب هيچ است * اينك من و آفتاب حاضر و همچنين از شك و وهم نيز احتراز شده است . چون در آنها اذعان و باور نيست . - ( 2 ) - كتاب مبانى فلسفه ص 97 ( 3 ) - اين قول از بعضى روانشناسان نقل شده و بىپايگى آن روشن است زيرا ذهن علاوه بر تصور طرفين عمل ديگرى نيز انجام مىدهد و از نظر روانشناسى هم اين مطلب ثابت است .